هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

دست گل

سلام گل خانم دختر گلم روز سوم تیر یعنی شنبه عصر با هم رفتیم پیاده روی این بار به علت تمایل شما به جای کالسکه با سه چرخه رفتیم اما حسابی خراب کردم چون پای شما موند لای چرخ و منم متوجه نبودم و حسابی فشار دادم که ناگهان جیییییییییییییییییییغ شما بلند شد و وقتی نگاه کردم پات حسای بریده بود                           ببخشید عسلم همون شب هم برای اولین بار با پدرت رفتی حمام البته به قول خودت آب باسی البته پدر دوش گرفت و شما هم فقط بازی کردی اما به هر دوتاتون حسابی خوش گذشت اما اینم بگم این آب بازی توی حمام رو مامان اک...
7 تير 1391

مادرانه

سلام عسلم امروز رفتیم بهداری وزنت ثابت مونده از ١٢ ماهگی (٨.٢ کیلو) اما قدت بلند شده بود(٧٦ سانت) عزیزم کلی آزمایش دادیم دکتر می گه سالمی اما هر روز لاغرتر می شی آخه قد می کشی اما وزنت زیاد نمی شه دوست دارم عسلم  ...
3 تير 1391

جشن

سلام گل دخترم ٢٤ خرداد جشن عقد پسر عمه مامان (علی) بود به مامان که خیلی خوش گذشت شما هم همش وسط بودی و نانای می کردی خیلی هم خوشگل شده بودی عزیزم اولین باری که لاک زدی همون روز بود اینم لباسات   اینم پرتقال خوردنت ...
28 خرداد 1391

برای دخترم با عرض معذرت

سلام دختر گلم ببخشید که خیلی وقته نیومدم معذرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت سرم شلوغ بود دخترکم این مدت کلی پیشرفت کردی به خودکار و دفتر کلی علاقه داری به هیچ چیز رحم نمی کنی دفتر کتاب دست پا زمین در مورد راه رفتنت هم دکتر گفت مشکلی نداری و هنوز گودی کفپات تشکیل نشده حرف زدنت هم کلی پیشرفت کرده مادر پدر مرم=مریم اح مد=احمد دتر=دفتر نایش=نیایش ممد=محمد دایی عمو دوست دارم عسلممممممممممم اينم هديه خانم با لباس سوغاتي مادرجون از شيراز ...
22 خرداد 1391

برای مادرم

سلام مامانی این مطلب رو اختصاصی برای خودت می نویسم تویی که عاشقانه دوستت دارم نمی دانم با کدامین اسم صدایت کنم مونس،همدم،یار،غمخوار،عاشق،معشوق،دوست،همراه.... شاید بهترین نام نام زیبای مادر است مادرم فاصله میان دستانم تا دستانت زیاد است که امروز آرزوی دیدارت بیش از همه روزها زبانه می کشد امروز همه بر دستان مادران بوسه می زنند و من از کیلومتر ها دورتر هزاران بار آن دستان پر مهر را بوسه باران می کنم مادرم دلم پر می کشد برای دیدارت،چشمانم در حسرت دیدن صورت چون ماهت می بارد،لبانم در ارزوی بوسیدنت داغ دارست،دستنم برای در آغوش کشیدنت لرزان شده و این همه فاصله تلنگریست بر ذهن آشفته ام که آرام باش روز های دیدار نزدی...
23 ارديبهشت 1391

آنچه گذشت

سلام گل دخترم نازنینم این چند روز که گذشت به من که خیلی خوش گذشت البته شما هم حسابی شیطونی کردی و بهت خوش گذشت جمعه هفته قبل رفتیم رویان خونه عمه معصومه (دختر عمه پدر) تو که از این که یه خونه جدید برای کشف کردن پیدا کرده بودی سر از پا نمی شناختی البته که حضور زهرا و نگین هم بی تاثیر نبود. بعد از اون هم رفتیم پارک جنگلی رویان البته فقط چند دقیقه چون همگی خسته بودیم روزهای بعد به روال معمول گذشتجز اینکه شما کلمات جدیدی یاد گرفتی و راه رفتنت مسلط تر شده اما هنوز هم بیرون از خونه باید دستت رو بگیرم (قربون اون احتیاط کردنت برم) دیشب هم لیانا جون و پدرو مادرش اینجا بودن دوتایی حسابی شیطونی کردین و از خجالت خونه و خودتو...
21 ارديبهشت 1391